تبليغاتX
آی... نی زن ... - بازی مهره ی شیشه ای...

آی... نی زن ...

پراکنده هایی از روزها و شبها

بازی مهره ی شیشه ای...

۱ـ چند شب است که خوابهای آشفته می بینم... خوابهای مزخرفی که اثرشان هم در زمان دیدنش زجر آور است، هم پس از بیدار شدن...

۲ـ امیدوارم...

۳ـ امشب بعد از مدتها، دوستی را دیدم که مدتها بود ندیده بودمش... دوستی که داستان زندگی اش شهره خاص و عام شده بود... دوستی که گردباد زندگی او را چنان از اوج به زیر کشید که نزدیکترین ها هم از او بریدند... و من همیشه با شگفتی،با حیرت و ترس تنها نظاره می کردم و رهایش نمی کردم، نه تایید نه رد ... و سوالی که مدام روحم را آزار می داد و می دهد : آیا خود می خواست؟خودخواسته بود؟ یا ناگزیر؟ و به خودم فکر می کنم... دوباره  و دوباره...

۴ـ ده سال دیگر، چگونه ام؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 1:7  توسط آرش   |